المنسوب للإمام الصادق ( ع ) ( مترجم وشارح : مصطفوي )

420

مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي )

باطن منبسط و باز است . او با مردم چون بيماران و افراد ضعيف و بيحال زندگى مىكند ، ولى زندگى و انس او با خداى خود مانند معاشرت نزديكان و زندگى خصوصى و بدون قيد است . و شخص محزون غير از كسى است كه متفكر باشد ، زيرا متفكر با تكلف ايجاد فكر در قلب خود مىكند ، ولى حزن در باطن انسان ثابت است . و ديگر آنكه : حزن از باطن انسان ظاهر گشته و آشكار مىشود ، ولى تفكر در اثر بر خورد با امور خارجى و ديدن چيزهايى كه در خارج حادث شده و پيدا مىشود : محقق گردد خداوند متعال در جريان قصهء حضرت يعقوب از زبان او مىفرمايد - اينست من پراكندگى و اندوه خود را به پيشگاه پروردگارم اظهار داشته و شكايت مىكنم ، و از جانب او آگاهى دارم به آنچه شما آگاه نبوده و عالم به آن نيستيد . پس اشاره مىشود : به آن علم و معرفتى كه در ذيل صفت حزن بوده ، و از آن صفت بر مىخيزد . [ ( شرح ) ] حزن در اثر دو امر در دل آدمى برقرار و متكون مىشود . اول - در نتيجهء آگاهى به مقام عظمت پروردگار متعال و معرفت به صفات جلال و جمال او و درك كبريائى او . دوم - در اثر درك صفات عجز و فقر و ذلت در وجود خود و آنچه در حقيقت بندگى هست . البته شناسايى مقام عبوديت و ديدن عجز و فقر و ذلت در وجود خود پس از معرفت به كبريائى و جلال و عظمت پروردگار عزيز متعال صورت مىگيرد . و سپس در اثر اين دو رقم از معرفت ، حالت حزن و اندوه استمرارى براى او حاصل گشته ، و پيوسته خود را در مقام انجام وظائف عبوديت در مقابل پيشگاه عظمت و جلال حق ، قاصر و مقصر ديده ، و از اين لحاظ هميشه محزون و اندوهناك خواهد بود . « و ظاهرا جملهء لكثرة واردات الغيب على سرائرهم » اشاره به حصول معرفت به مقام بندگى باشد . و جمله « و طول مباهاتهم تحت ستر الكبرياء » اشاره به قسمت معرفت به عظمت و جلال و كبريائى پروردگار است . و يا آنكه ، مراد از واردات غيبى : همه واردات و معارف الهى باشد ، اعم از آنچه مربوط به صفات